دو فیلسوف یونان – دو مکتب باستان :: علی سلطانی

955
فیلسوف خدانشناس- و خدای ریاضی دان!
فیثاغورث – یکی ازمهمترین فیلسوفان پیش ازسقراط -ریاضی دان واصلاحگر اجتماعی و اهل آسیای صغیر آنزمان- جزو فیلسوفان طبیعی است.وی میگفت که اعداد:واقعی-ابدی و ازلی هستند وتمام اشیاء ازاعداد وارقام تشکیل شده اند.به این طریق با کمک فیثاغورث انسان نخستین بار خودرا با هستی وجهانشناسی مشغول نمود.اوهمچون سایرفیلسوفان طبیعی جویای یک ماده اولیه ویا اصیل برای شناخت ماهیت وذات تمام واقعیات بود. فیثاغورث همعصر آناکسیمانس در قرن پنجم پیش ازمیلاد بود.
درفلسفه طبیعی اوانسان برای نخستین بارمیان واقعیات فکری وجسمی فرق قائل شد. اواز نخستین فیلسوفانی است که زنان اندیشمند اشرافی را نیز بدور خود جمع نمود. وی کوشید تا شناخت راسیستماتیک نماید.اوخودرابرای نخستین بار فیلسوفی دوستداردانش معرفی نمود.برپایه ریاضیات آن زمان تفکر مهمترازدرک احساسی گردید.فیثاغورث تازمان مشهوریت ارسطو درپایان سدههای میانه مهمترین فیلسوف باستان جهان بود. گروهی از چپها اورافیلسوفی عرفانی میدانند که میخواست باتکیه برعدد بعنوان اصل تمام اشیاء و نظم آهنگین بشکل بالاترین قانون جهان- روشنگری کند. حتا الاهیات اوبراساس ریاضیات بود.درهمین رابطه افلاتون بعد ازآشنایی باآثاروی خدا را یک ریاضیدان نامید.البته در باید اشاره نمود که صحبت از نظم جامعه ای است که برده داری را تحمل می نمود و زنان غیراشراف درآن فاقد هرگونه حق و حقوقی بودند.
 فیثاغورث بعدازسفربه مصروبابل گفته بودکه ریاضیات کلیدفهم جهان هستند واصول ریاضی اصول خوداشیاء میباشند وجهان یک ساختارریاضی دارد که اعداد وروابط ارقام درآن ماهیت واقعیات راتعیین میکنند وبرتمام جهان نظم وعدد حاکم هست.طبق نظراو خلاف نخستین فیلسوفان طبیعی- جهان ازماده تشکیل نشده بلکه ازفرم وعدد بوجود آمده واعداد وارقام فرم جهان هستند و دلیل تشکیل جهان اعداد وروابط ارقام است بخصوص عدد(یک)- چون هرعدد دیگری مجموعه ای است از رقم یک . چون آنزمان کوشیده شد تانظم واقعیات رابراساس ریاضیات تفسیر کنند ریاضیات توانست اززیر سلطه فلسفه آزاد شود.برای فلسفه دین والاهیات حتا تازمان کانت اهمیت اصول ریاضی غیرقابل صرف بود.فیثاغورث توانست نظریه ریاضی خودرا به موسیقی علمی وحرکت ومسیر ستاره گان درعلم نجوم نیز تعمیم دهد.اوغیر ازمفهوم عدد به طرح مفاهیم نظم و آهنگ نیز پرداخت.امروزه گفته میشود که بدون فیثاغورث خداشناسی هرگز به جستجوی مدارک و دلایل منطقی نمی پرداخت.
فیثاغورث پایه گذار یک جمعیت فلسفی-مذهبی کمون مانند نیزبود که بعدها زیرعنوان فیثاغورثی ها معروف شدند.آنان بخشی ازمکتب فلسفه طبیعی دوره باستان بحساب می آیند . پیشگامان مکتب نوافلاتونی تماما تحت تاثیر فیثاغورثی ها بودند. فیثاغورثی ها خلاف ملطایی ها علت تشکیل دهنده جهان راماده نمیدانستند بلکه آنرا براساس عدد توضیح میدادند. مکتب فیثاغورثی یک جنبش اصلاحگرایان تحت تعثیرخدایی بنام دینوزیوس بود. ریاضیات فیثاغورثی فقط هندسه و نظریه ارقام نبود بلکه دارای فرضیاتی پیرامون خصوصیات اخلاقی وارقام نیزبود.مثلا برای آنها بعضی ازاعداد نماینده توطئه یا عدالت درمیان انسانها بودند.افلاتون رامیتوان ازبعضی جهات فیثاغورثی بحساب آورد.فیثاغورثی ها بدلیل طرح نظریه نظم کائنات درتاریخ سیراندیشه اهمیت خاصی دارند.غیرازنظریه اعداد- نظریه نظم جهان و عقیده به پرواز روح- آنان به ریاضیات ازجنبه متافیزیکی می نگریستند. طبق نظر فیثاغورثی ها اختلاف اشیاء فقط درفرم وروابط اعداد درآنها میباشد. اعضای محفل فیثاغورثی دهها سال بطوردسته جمعی به تحقیقات ریاضی وعلمی پرداختند. فیثاغورثی بعدها نام یک فرقه مذهبی-فلسفی شد که دارای اصولی برای زندگی فرقه ای خودبودند از جمله اینکه : اعضاء باید از خوردن نخود ولوبیا بپرهیزند- چیزی را که به زمین افتاده بر ندارند- نان خشک را نشکنند- آتش را بامیله آهنی بهم نزنند – حلقه تاج ونصرت رازهم ندرند- ازحوردن قلب حیوانات خودداری کنند- درجاده شوسه راه نروند- لانه پرستوها رازیر شیروانی خود تحمل نکنند- جای اثر دیگ درمیان آتش و خاکستر رابهم بزنند- درکنار نوربه آینه ننگرند- بعدازبیداری حصیرزیرپایشان را جمع و جور کنند – و غیره و ذالک !
 فیثاغورثیان درزمینه اخلاق نیز برای اعداد دارای هویت و خصوصیاتی بودند:عدد دو2 نشانه دوستی بود- عدد چهار4 عدالت راتداعی میکرد- عدد پنج 5 سنبل ازدواج بود و بعضی ازاعداد معنی نمادین دیگری داشتند. عدد ده 10 عددی است کامل که ازجمع چهار رقم نخست تشکیل شده است و عدد سه 3 سنبل کره زمین بود- عدد هفت 7 نماد زمان مناسب بحساب می آمد. عدد یک را گسترش نقطه میدانستند. عدد 2 نشانه خط بود. عدد 3 سطح را معرفی میکرد. عدد 4 جسم بود . عدد 5 نشانه همسری و ازدواج بود چون مجموعه ای است از نخستین عدد فرد و جفت( 2+3=5) . عدد 9 نتیجه ارقام شبیه بهم مانند (3+3+3=9)بود. رقم 5 سخن از عدالت را گاهی تداعی میکرد- و غیره .
 فیثاغورثیان میگفتند که دردنیای پرهرج ومرج –آسمان و زمین- نظم ابدی وجود دارد. حتا روح انسان بخشی ازنظم جهان الاهی و ابدی است و فرم هایی که مسئول نظم جهان هستند خودسرانه عمل نمیکنند بلکه تشکیل یک سیستم میدهند. نظم و آهنگ درموسیقی رانیز میتوان باکمک روابط ارقام شرح داد و تفسیر نمود.فیثاغورث هزاران سال تحقیقات غرب را تحت تاثیر خود قرارداد حتا کپلر زیر نظریه نظم جهان اوبود. به توصیه فیثاغورثی ها زمین و آسمان و خدایان و انسانهای جامعه باید باهم وحدت داشته یا برادری کنند و نظم و اعتدال و عدالت را باتوجه به نظم جهان مورد احترام قراردهند.
 فیثاغورث تاکید خاصی روی ایده آل نزدیک و شبیه شدن انسان به خدا داشت.آنها مدعی بودند که مثلا براثر خلوص جسم –انسان و روحش به خدا نزدیک میشوند و چون جسم زندان روح است بایدباکمک پاکی روخ-عرفان و قناعت- از تولد مجدد جلوگیری نمود. مورخین تاریخ سیراندیشه اشاره میکنند که غالب علوم باستان دررابطه بایک خرافات بوجود آمده اند :نجوم ازستاره شناسی-شیمی از کیمیاگری-ریاضیات از خرافات عدد پرستی و غیره. دراینجا میتوان فرق میان الاهیات روشنگر اروپایی و عرفان ساده گرایانه آسیایی رامشاهده نمود.
 طبق گزارش مهم ارسطو جهان ازارقام تشکیل نشده بلکه از:آب – آتش- هوا- و زمین. و یونانی های باستان متوجه شدند که بین ریاضیات و سایرفرمهای زندگی فرق است گرچه اصول ریاضی و هندسی در همه جا معتبر هستند و مرزجغرافیایی نمی شناسند حتا درمصر و ایران و یونان و هند و چین و ماچین!وغیره میشد صحت آنان را ثابت نمود. بعدها ما نزد افلاتون – آگوستین- آکوین- دکارت- اسپینوزا- و لایبنیتس –تداخلی ازعقل و مذهب را شاهد شدیم. نظرات فیثاغورث روی : افلاتون-فیلون-آلکساندریا-آگوستین- و بوتیوس اثر مهمی ازخود بجا گذاشته است.
   فیثاغورث حدودا بین سالهای 570 تا 497 پیش ازمیلاد همچون غالب فیلسوفان طبیعی دوره باستان درغرب آسیای صغیر میزیسته است.محل تولد اورا معمولا جزیره ساموس بحساب می آورند. او مجبور شد که به سبب تعقیب دیکتاتوری بانام پولیکراتس محل اقامت خودرا ترک نماید. طبق روایت دیگری گویا وی چنان به وجود روح اعتقاد داشت که زمانیکه زوزه سگی رابدلیل بدرفتاری رهگذری شنید-فریادکنان گفت که آن صدای یکی ازدوستانش است که درزندگی تازه خود بصورت آن سگ فلک زده موردآزار درآمده است !. Pythagoras 570 – 497
پروتاگوراس که بود ؟ – او نخستین و مهمترین نظریه پرداز فلسفه سوفسطایی پیش ازسقراط واستاد سخنوری اهل آبدره درشمال یونان آنزمان و همشهری دمکریت مشهور بود. پروتاگوراس حدود پانصدسال پیش ازمیلاد درآنجابدنیا آمد ودرسن هفتاد سالگی حین فرار ازاجرای حکم اعدام به بهانه کفروالحاد!دردریاغرق شد.وی بخاطر کتاب (پیرامون خدایان) به مرگ محکوم شده بود.مشهورترین جمله نظری اواین بود که گفته بود :”انسان میزان همه چیزها است” .یعنی هرکسی قضاوت وشناخت خاص خودرا دارد.افلاتون بعدها دررابطه لجاجت آمیزی بااو گفته بود که : “خدا میزان همه چیزها است ” . و پراگماتیسم هاِِِی آمریکایی سالهاست که مینویسند : “علم میزان همه چیز است ” . پروتاگوراس میگفت که درباره خدایان چیزی نمیتوان دانست چون موضوع بسیار تیره و عمر انسان کوتاه است . وی درکنار آناکساگوراس-فیدیاس-آسیازیا-و سقراط- ازجمله اعدامیان سیرتاریخ اندیشه غرب است!. آنزمان توجه نداشتن به خدایان دولتی!برای اندیش مندان ایجاد دردسر مینمود. جمله (انسان-میزان) پروتاگوراس- مورد توجه اندیشمندان دوره رنسانس-روشنگری- و اومانیسم نیزشد.فیلسوفان طبیعی پیش ازسقراط غالبا خودرا باطبیعت مشغول کردند ولی با آمدن سوفسطائیان علاقه به انسان مطرح گردید. پیرامون اهمیت پروتاگوراس گفته میشود که نه افلاتون و ارسطو فلسفه باستان رانمایندگی کردند بلکه پروتاگوراس و گورگیاس آغازگران فلسفه روشنگری غرب میباشند.
 پروتاگوراس همچون سایر اعضای مکتب سوفسطایی بجای حقیقت الهی ازحقیقت منطقی وقانع کننده سخن راند.آنها تاآنزمان تلخترین انتقادات مذهبی را فرموله بندی نمودند وخود مخالف هرگونه مکتب گرایی فلسفی و یا فرقه گرایی دینی بودند. سوفیست ها یا سفسطائیها نخستین نمایندگان شکاکی فکری منطقی نظری وبنیادین نیزهستند. درمقابل سیستم های بزرگ فلسفی ماقبل سقراط – درنیمه دوم قرن پنجم پیش ازمیلاد این جنبش شکاکی سوفیستی قد علم نمود که مهمترین چهره آن پروتاگوراس- امروزه مورد توجه ما در اینجا میباشد .خلاف امروز سوفسیت آنزمان معنای منفی نداشت وتقریبا به معنی استاد ومعلم بود که چیزی رابشاگردان یادمیدهد تادرزندگی عملی آنان مورد استفاده قرار گیرد وچون کمک مالی دولت شامل حال آنان نمیشد آنان مجبورشدند که ازشاگردان خود طلب حق زحمت کنند .یکی ازاهداف سوفسطلئیان این بود که هنر بحث را بدیگران بیاموزند.آموزش های آنان نه براساس دین و تقوا بلکه براساس آموزش علم برهان بود.امروزه به معنای منفی سوفسطائیان را سفسطه گردانسته که به علت نیهلیسم و پوچگرایی فکری- درمقوله روشنگری-یک وطن جعلی را می جویند.
 هابس و باکون نیز به نظریه انسان-میزان پروتاگوراس اهمیت خاصی میدادند ولی نیچه گویا بهترین استفادهها رااز سوفسطائیان نمود مخصوصا درزمینه انتقاد ازاخلاق سنتی مذهبی و کوشش برای اشغال قدرت سیاسی.وشایعه است که هگل کوشیدتاازبدنامی سوفسطائیان قدری بکاهد وروی اهمیت آنان برای دوره روشنگری تاکید نماید.پایه گذاران پراگماتیسم غرب مانند شیلر انگلیسی مدعی شدند که ازجمله شاگردان فکری پروتاگوراس هستند.پروتاگوراس گرایی اومانیستی شیلر انگلیسی را که گفته بود انسان درنظر پروتاگوراس همان علم است –را بخود جلب کرد. وراسل نیزمدعی شد که براساس نظرات پروتاگوراس- دگم های سنتی مذهبی واخلاقی درمقابل روشنگری آنزمان جبهه گرفتند. آمریکایی ها که قصد اومانیسم کردن پراگماتیسم خودرا دارند کمک از این جمله پروتاگوراس میگیرند که :”علم باید میزان همه چیزها باشد”. وهایدگر میگفت که هرگونه ذهن گرایی درسوفیسم یونانی غیرممکن بود چون انسان درآنجا نمی توانست شخصی و فردی و ذهنی باشد چون هستی- ظاهری ومعمولی بود و حقیقت –آشکار. سوفیسم مدرن استفاده و اهمیت مهمی برای فلسفه زمان حال دارد. ازجمله بزرگان فعلی سوفیست : میتوان از نیچه – ویتگنشتاین- رورتی – فاتیمو – دریدا – دلوز – لیوتار – لویتاس – و فوکو نام برد. ولی افلاتون کوشید تا سوفسطلئیان را تحقیر و تمسخر کند.یکی از آثار او پروتاگوراس نام دارد. اطلاعاتی پیرامون پروتاگوراس میتوان در دیالوگهای افلاتون یافت . افلاتون به آنان لقب (بی مایه و خودخواه) داده بود چون آنان برای درس دادن حق الزحمه می گرفتند- و چون استادان امروزی بااشاره به قضاوت و نظر افلاتون غالبا ازدولتها حقوق میگیرند- جانبدار افلاتون و ضد سوفیست می باشند. از زمان افلاتون تاکنون اشتباه همه فیلسوفان این است که ازتحقیقات خود روی مباحث اخلاقی – ازقبل میدانند که به چه نتایجی باید برسند ! گرچه آنکس که صادقانه دنبال حقیقت باشد باید ازموانع اخلاقی بگذرد و این خوداغلب به شکاکی منتهی میگردد. سوفسطائیان بیاناتی را مطرح نمودند که پیشینیان و بعدیها مخفیانه میگفتند یعنی استفاده از بیانهایی که قانع کننده باشند .یاسپارس هم سوفیسم را برهانی ظاهری نامید که بدلخواه خود اهدافی رامورد استفاده قرار میدهند. والری مینویسد که نوکر بت ها کسانی هستند که واژهها را برای اشیاء و جملات را برای اعمال در خدمت خود میگیرند.پروتاگوراس به طرح موضوعاتی مانند تشکیل فرهنگ و تمدن پرداخت که آنزمان مد روز بودند. ترقی-تحول- و پیشرفت فرهنگ مورد توجه تراژدی نویسانی مانند آشیلوس و سوفکلس نیزقرار گرفته است. برتراند راسل مدعی است که درآمریکای فعلی مبارزه میان روشنگران و بنیادگرایان مذهبی یادآور وضعیت سوفسطائیان یونان باستان است.
 بااشاره به نظر هراکلیت که اشیاء مدام درحال تغییر و شدن هستند وجهان همچون رودخانه ای است – قوای حسی و فردی تاثیرات مختلفی را می پذیرند ویک انسان خاص فقط میزان شناخت ذهنی و شخصی خود است – پس حقیقت مطلق وجود ندارد و فقط حقیقت نسبی روی زبانها مطرح است. چون جهان مادی ما مدام درحال تغییراست و انسان ها نیز بدلیل درک قوای حسی مختلف دارای قضاوتهای گوناگون میشوند در نتیجه حقیقت و هستی درنظرآنان به معنی فردی-شخصی –ذهنی و نسبی است. طبق فرمول پروتاگوراس شناخت ازقوای حسی و درک تشکیل شده است پس شناخت را باید بشکل “درک قوای حسی ” تعریف نمود. و اگر انسانها نظرات گوناگون داشته باشند- حقیقت عینی نمیتواند وجود داشته باشد. بعنوان مثال انسانی که یرقان داشته باشد اشیاء را زرد می بیند . شناخت – حقیقت- زیبایی- نیکی- همه مقوله هایی انسانشناسانه هستند یعنی فقط ازنظر انسانشناسی قابل درک می باشند. برای پروتاگورس نه حقیقتی و نه اشتباهی وجود دارد بلکه نظر شخصی- یعنی طبق نظرش هرکس جهان خاص خودرا دارد. پروتاگورس میخواست به شاگردانش درس اخلاق و سیاست بدهد تادرحکومت و دولت ازطریق سخن و عمل اثر بگذارند. آنان گاهی نیز مانند وکیل مدافع های امروزی بودند.
 دردمکراسی آنزمان یونان بازارشکایت-شاکی-مجرم داغ بود وهرکس میکوشید دردادگاه ازخود دفاع کند به این دلیل سوفیست ها درس بحث ودفاع ازخود میدادند.آنزمان آتن علاقه زیادی داشت که انسانها را به دادگاه بکشاند. در دمکراسی نیم بند اشرافی که قانون اساسی آنرا اشراف مدیریت می نمودند – زنان و بردهها نمی توانستند درفعالیت های دمکراتیک شرکت کند. وچون دکترین شکاکی مدعی اشتباه و دروغ بودن حواس بود- شک به حقیقت عینی درزندگی عملی باعث شد که مردم ازخود بپرسند به چه چیز باید باورداشته باشند و آنکس که درفلسفه یک نوع زندگی مذهبی را میدید مخالف سوفیست ها بود. به این دلیل آنان به مبتذل و غیر اخلاقی بودن متهم شدند گرچه فلسفه آنان تاکیدی بود برای کامل بودن انسان. سرانجام برای نجات نیکی و حقیقت- سقراط بعد از پروتاگورس وارد صحنه فلسفه غرب گردید.
 پروتاگورس بین سالهای 415 تا 485- یا 410 تا 480 پیش از میلاد زندگی نمود. اواز نخستین متفکرانی بود که به سبب شغل آموزگاری ازشاگردان حقوق دریافت نمود. پروتاگوراس طراح و نویسنده یک قانون اساسی برای بعضی مستعمرههای یونان آن زمان بود . اوبا آثاری پیرامون : علوم طبیعی- دولتمداری- خدایان- جهد و کوشش- و حقیقت – ابدی شد . پروتاگورس جانبدار اخلاق سنتی بود و میگفت که گرچه خدایان وجود ندارند ولی میتوان به آنان احترام گذاشت چون اعتقاد به وجود آنان برای آرامش جامعه طبقاتی مفید بود .
      485-415و یا 480-410پیش ازمیلادProtagoras
منبع: سایت عصر نو

منبع:http://nasour.net

گردآوری:دینگ لند

لینک کوتاه:https://1sl.ir/vNZaz