نگاهی به زندگی و اندیشه های پابلو نرودا :: عادل جهان آرای

408
بی اغراق می توان گفت که ادبیات آمریکای لاتین در مدت کمتر از یک قرن چنان شتابی در جهان پیدا کرد که ادبیات کشورهای مدعی را _ که بعضا شاید بیش از سه هزار سال قدمت دارند- تحت تاثیر قرار داد و نگاه های اکثر آنها را به سمت و سوی خود معطوف داشته است، به گونه ای که حتی بسیاری کم و بیش غبطه غنای آن را می خورند، ادبیاتی که هر روز به سوی پویایی و بالندگی می رود و استیلای خود را بر ادبیات اروپا و حتی جهان تحمیل می کند.
اروپاییان که بانیان جوایز متعدد ادبی اند، نمی توانند از ادبا و شعرای آمریکای لاتین چشم بپوشند و دسته های جوایز را به سوی آنان گسیل ندارند، در حالی که بسیاری از اروپاییان حسرت جایزه نوبل را می خورند، این شعرا و نویسندگان قاره آمریکا هستند که گاهی نوبل ادبی را درو می کنند و کماکان رقبای اروپایی را کنار می زنند.
کسانی چون آنخل آستوریاس، پابلو نرودا ، اوکتاویو پاز، گابریل گارسیا مارکز و… امروز نه تنها بر قله رفیع ادبیات قاره خود تکیه زده اند، بلکه قله های رفیع ادبیات جهان را نیز فتح کرده اند. در این میان شاعری چون «پابلو نرودا» از ویژگی های منحصر به فردی برخوردار است و آن نوخواهی و عملگرایی اوست که موجب برتری و تمایز او با دیگران شده است.
نرودا همزمان شاعر و سیاستمدار است. سیاست را در شعرش راه داده است و سالها به عنوان سیاستمداری شاعر زندگی کرد. اما واقعیت این است که شعرش بر سر سیاست او سایه ای پرگستره نهاده بود و اگر نرودا شاعر نمی شد شاید هیچکس این سیاستمدار را هم نمی شناخت و شاید او مانند برخی از دوستان سیاسی خود امروز فراموش می شد. شعر او اسب تیزتک و رونده ای بود که سوار نیک بخت و خوش اقبالی را در سراسر گیتی به گردش می برد. اما با این همه شاعر سیاسی، سعی کرد شعر و سیاست را به نوعی با هم پیوند بزند که نماد و چهره نیکویی داشته باشند. چه بسیار شاعرانی که وقتی سیاسی می شوند خمیره شعری و رسالت ادبی شان را فراموش می کنند و شعر را در خدمت سیاست می گذارند و نیز چه بسا سیاستمدارانی که وقتی به شعر روی می آورند آن را برای ارضای سیاست خود به خدمت می گیرند، اما نرودا شعر را برای سیاست و سیاست را برای شعر و این هر دو را برای خدمت به مردم می خواست؛ این رمز موفقیت این شاعر سیاسی بود.
زندگی نرودا
پابلو نرودا در ۱۲جولای ۱۹۰۴ در پاررال شیلی به دنیا آمد. نام اصلی او «نفتالی ریکاردو ریس» بود که بعدها به «پابلو نرودا» شهرت یافت؛ به گونه ای که می گویند «نفتالی» مربوط به پاررال شیلی است ولی نرودا مربوط به همه جهان است.
وی از اوان جوانی استعداد خارق العاده ای در سرایش شعر داشت و سال ۱۹۲۱ یکی از شعرهایش را در مجله ای چاپ کرد و دو سال بعد(۱۹۲۳) نخستین کتاب شعرش را به نام «شفق» منتشر کرد. دومین مجموعه شعرش را یک سال بعد با عنوان «بیست شعر عاشقانه و یک غمنامه» انتشار داد که شهرت بسیاری برای او به بار آورد و تخیل پربار و خلاق او را آشکار ساخت. وی در دهه بیست در اوج ستایش و افتخار به عنوان کنسول شیلی به رانگون و بعد به کلمبو و جاوه اعزام شد. سالها وابسته سفارت شیلی در سنگاپور، بوئنس آیرس، بارسلونا، مادرید، پاریس، مکزیکو و… بود.
در سال ۱۹۳۳ به شیلی بازگشت و در انتخابات ۱۹۴۵ به نمایندگی مجلس سنا برگزیده شد. وی حتی نامزد ریاست جمهوری شد که بعد به نفع دوست صمیمی اش سالوادور آلنده کناره گیری کرد و برای پیروزی آلنده به تبلیغات گسترده ای دست زد و یکی از مبلغان اصلی او بود.
پس از به قدرت رسیدن آلنده وزیر علوم و آنگاه سفیر شیلی در پاریس شد. نرودا سال ۱۹۷۱ جایزه نوبل ادبیات را گرفت و پس از کودتای ضدمردمی دیکتاتور پینوشه و سرنگونی دولت آلنده(۱۹۷۳) چند روز بعد از کودتا، روز ۲۳ سپتامبر درگذشت.
شاعر مردم
نرودا شعرهایش را برای مردم می سرود و عاشقانه های او عاشقانه های مردم بود. ویژگی زندگی او موجب شد که بتواند مردم را بهتر ببیند و برای آنها بهتر بسراید. هیچ عاملی نتوانست پیوند او با مردم شیلی را قطع کند و آن چیزی که بیش از همه مورد توجه ملت شیلی بالاخص و مردم آمریکای لاتین به طور اعم بود، ارتباط صمیمانه شعرهای او با همه قشرها خصوصا قشرهای کم سواد بود.
وی شاعر یک گروه و طبقه خاص نبود. خلاقیتش راه رسیدن به مردم را برایش هموار کرد. شاعر(نرودا) آن شعری را دوست دارد که خطابش به خلق باشد. از دیدگاه او فقط نمی توان شعری سرود که نگاه به «یک تن» دارد، چنین شعری شاید دارای قدرت ادبی و بلاغت خاصی باشد، اما قدرت ماندگاری و محبوبیت ندارد.
شعر در عین حال که از قوانین خود پیروی می کند و شاعر معمار به خوبی آن را می سازد، ولی باید مواد محبوبیت و عشق در آن از بار بیشتری برخوردار باشد تا به مانایی برسد. شاعر با شعرهایی که برای توده مردم می سراید، در واقع بعد دیگری می یابد و آن بعد موجب می شود که شاعر در میان مردم جاری شود و نرودا از این بعد و زاویه- بعد مردمی بودن- دفاع می کند و در انتقاد به «رابرت گریوز» که گفته بود: «شاعر رو به خلق ندارد، بلکه رو به یک تن دارد.» می گوید: «اگر گریوز می دانست که ما با اشعاری که برای توده ها سروده شده چه واکنش هایی از مردم دیده ایم در می یافت که شاعر می تواند بعد دیگری نیز داشته باشد و من از این بعد دفاع می کنم.» وی همچنانکه جانب نظر «گریوز» را در باب رو به فرد داشتن شعر می گیرد، ولی می گوید: «شعر باید اغلب رو به فرد داشته باشد، اما باید غالباً با مردم نیز گفت وگو کند.»
برای نرودا مردم از همه مهمتر هستند و تنها ملت اوست که بر او اثر می گذارد: «تنها مردم برای من مهم اند/ تنها ملتم بر من اثر می گذارد/مردم و ملت، انضباطم را تقریر می کنند.»
شاعر به غیر از مواهب طبیعی و واقعی و یا حتی فراواقع اگر نتواند از مردم کوچه و بازار اثر بگیرد؛ حرفش را برای چه کسی خواهد گفت؟ مگر نه آن است که شاعر احساسات لطیف خود را با واقعیت های کوچه و بازار پیوند می زند و دنیای جدید و یا حسی جدید را می آفریند و این حس نو را با دیگران باید به تماشا بنشیند، اگر این احساسات خام، ناپخته، غیرمأنوس و ورای زندگی و اندیشه آدمی باشد مضاف بر آن در جان آدمی روان نشود، شاعر برای که شعر می گوید؟ و برای چه کسی شاعر است؟ شاید هر کس برای خود شاعر باشد ولی نه برای همه، همه برای همه شاعر نیستند، بلکه چند نفر برای همه شاعرند و شاعر همه شدن یعنی برای همه شدن: «باید از شاعر بخواهیم که جای خویش را در کوچه و بازار، در مبارزه و نیز در روشنایی و تاریکی نگه دارد.» وی همچنین می گوید: «دل مردمان بسیاری را از امید آکندن، حتی برای یک دقیقه، چیزی است که شاعر هرگز فراموش نمی کند و اثری جاودانی بر او دارد.»
«پابلو نرودا» اساسا شاعری شاد و با نشاط است؛ شعر برای او شادی را جریان می دهد، با شعر است که در خود فرو می رود؛ مستحیل می شود؛ می جنگد و در این رهگذر به مناظره بین واقعیت و ذهنیت درونش پایان می بخشد.
چیزی که توانسته است نرودا را خشنود سازد این بود که می گوید: «توانستم به نحوی لااقل در کشور خودم، مردم را بر آن دارم که به کار شاعر، به پیشه شاعر، احترام بگذارند و آن را قدر بدانند.» بی تردید عشق نرودا به کارش-یعنی شعر- او را وامی داشت تا با عزمی راسخ تمامیت شعرش را حفظ کند، شعری که از دید او «ندایی از درون» است. وی ندای درون خود را خوب می شنید، شاید تنها شاعر آمریکای لاتین یا خصوصا شیلی باشد که با غرور و افتخار می گوید: «سنگ های شیلی صدای شعر مرا می شناسند.»
شعر برای او سلاحی کارا و قابل اعتماد است. او با شعرش به جنگ دشمنان مردم شیلی ، به جنگ دشمنان ملت های تحت ستم، به جنگ با نیکسون، کارتل های سرمایه داری و شرکت هایی که مردم را فقط به چشم کالا می نگرند، می رود.
نرودا شعرش را با درد، رنج و اندوه آواز داد، ولی ناگهان به سوی شادی آن را رهبری کرد. از دید او شاعر باید شاد باشد و شعر امیدوارانه بسراید، چه «شعر شورش است» و پراکنده در هوای جهان. «هوای جهان ذرات شعر را با خود می پراکند، ذراتی که به سبکی گرده گیاهان یا به سختی سرب، و این بذرها در شیارها، در سر مردمان می نشیند، به همه چیز فضایی بهاری یا مبارزه می بخشد. گل و همچنین گلوله های آتشین تولید می کند.»
از دید نرودا شعر جریان آبی است که اغلب مهارش از دست آفریننده اش به در می رود: «ماده خام آن شامل چیزهایی است که وجود دارد و وجود ندارد. به کار بردن شعر برای سود اکثریت مردم برپایه نیرومندی، مهربانی، شادی و بر طبیعت راستین انسان بنا شده است. بی آن، شعر صدا بر می آورد ولی آواز نمی خواند، شعر همیشه آواز می خواند.»
در شعر و نوشته های نرودا شادی موج می زند و کمتر خواننده ای است که به دنیای تخیل نرودا وارد شود ولی مسرور برنگردد: «ما شاعران حق داریم که شاد باشیم، به شرط اینکه نزدیک به مردم کشورمان و در هنگامه مبارزه شان در راه خوشبختی باقی بمانیم.» این میل به شادی و خوشبختی چنان است که حتی «ایلیا ارنبورگ» نویسنده بزرگ روس می گوید: «پابلو یکی از مردمان شاد و نادری است که من در زندگی شناخته ام.» حتی بعضی از منتقدان می گویند شادی وافر، شعر نرودا را تضعیف کرده است. ولی وی خود معتقد است که: «من کارم را ادامه می دهم. دلم می خواهد تمام زمین را ببلعم. دلم می خواهد تمام دریا را بیاشامم.»
نرودا می کوشد ثابت کند که «شاعر می تواند در باره هر موضوعی، در باره هر آنچه جامعه در کلیت خود نیاز دارد بنویسد و بسراید.» و بدین صورت شاعر نباید خود را محدود کند. همه چیز می تواند دستمایه شعر باشد و نرودا با تبحر خاص، اردک، صدف، ماهی، سنگ و بلندی های ماچوپیچو، همه را در شعرش جریان می دهد و برای همه شعر می گوید و چون هنرمندی خلاق از چیزهایی شعر می سازد که بسیاری آن را به باد انتقاد می گیرند: «شاعر در آفتاب انزوای خدایی خود می پزد و نیازی نیست با رشوه او را خاموش کرد یا زیر پا لگد مال نمود.»
آثار نرودا
بیشتر اشعار نرودا از نوعی جستجو و کاوش درونی حکایت دارد. در عین فهمایی برای عموم دارای طرحی نو و شیوه ای جدید است. وی در آثارش صناعت نویی را در شعر بنیان نهاد که قبل از وی کمتر شاعر آمریکای لاتین دست به چنین تحولی زده بود.
برخی از آثار نرودا عبارتند از:۱- «اقامت در زمین» که در سه جلد منتشر شده است که این مجموعه اشعار بیشتر از همه نشان دهنده جست وجوی شاعر است. ۲-شفق؛۳- بیست شعر عاشقانه و یک غمنامه؛ ۴ – مجموعه آثار که بالغ بر ۱۸۰۰ صفحه است؛۵- «غزلهای ابتدایی» (سه جلد)
منبع: همشهری

منبع:http://nasour.net

گردآوری:دینگ لند

لینک کوتاه:https://1sl.ir/MvsYH